نرگس دختر گلم خیلی عاقل و فهمیده است و خیلی باهوش ولی تازگیها یه کمی حواس پرت شده امسال بردمش مدرسه هوشمند غیر انتفاعی ثبت نامش کردم که خدارو شکر از مدرسش خوشش اومده
و خیلی خوشحاله (این دختر ما هم که سرنوشتش اینجوری شده هرسال تو یه مدرسه بود کلاس اول غیر انتفاعی فرزانه می رفت که چون نگار بدنیا اومد و من یه سال مرخصی بودم آوردمش نزدیک خونه نوشتم دوم و سوم رو تقوی رفت بعد امسال تقوا رو کوبیدن تا دوباره بسازن که مجبور شدیم مدرسش رو عوض کنیم) از شانس خوبمون همین امسال این مدرسه نزدیک خونمون افتتاح شده که هوشمند هست و خیلی مدیرشون تعریف می کرد که می خوام اینکار رو بکنم و اون کار رو بکنم ..... بماند .


ولی کلا مدرسه خوبیه کلاس کامپیوتر دارن ، کلاس زبان هم تو برنامه هفتگی دارن هم کلاس فوق العاده زبان دارن خیلی خوبه خداروشکر معلم خیلی خوب و آرومی دارن که به یه دنیا همین یه مورد می ارزه اسم خانمشون خانم ناطق هست که به نظر من خیلی عالیه اینقدر در کنارش بودن به آدم آرامش می ده که به نظرم خیلی خوبه در کنار یه همچین معلمی بودن و آموختن بدور از استرس خودشم خیلی امسال خوبه و راحت درس می خونه خیلی از این موضوع خوشحالم و امیدوارم روز به روز مدرسشون بهتر بشه و بتونه تو درسها خیلی عالی پیشرفت کنه خودش می گه نفر دوم کلاس هست ولی من دوست دارم نفر اول باشه تو کلاسشون 10 نفرن و اینم خودش خیلی خوبه .

راستی حالا یه خورده از داشتن این دو تا دخمل بگم که کلی زندگیمون رو عوض کرده خیلی خوبه خیلی راضیم مخصوصا وقتی می بینم که دو تایی باهم بازی می کنن حرف می زنن اینقدر خوشحال می شم که دو تا هستن .

نرگس هم که دیگه بزرگ شده تا اذان می گن نماز می خونه چند روز پیش برای اینکه همیشه تو مدرسه نماز ظهر می خونه بهش جایزه داده بودن . چند روز پیشا همین که اذان شب رو گفتن نرگس داشت مشق می نوشت نگار اومده صداش می کنه می گه پاشو اذان گفتن برو نماز بوخون (بخون) .

دوسه روزه هوا بدجوری گرفته و یه برفی هم خداروشکر بالاخره اومد چند شب پیش بابا گفت بریم برف بازی نرگس خانم هم خوشحال شد که بریم البته تا اون موقع شب هنوز سمت خودمون برف نیومده بود ما هم رفتیم اون بالاها همچین برف بود حدود 15 سانت نگار هم که این وسط خوابش برد بابا یه گوشه کناراتوبان پارک کرد نرگس و بابایی باهم رفتن برف بازی چند تا گوله برف به هم پرت کردن و یکی دوتا هم به سمت من پرت کردن (البته من تو ماشین از پشت شیشه) بعد هم نرگس یه گوله برف برای خودش اورد تو ماشین می گفت می خوام صبح ببرمش مدرسه قرار شد بذاریمش فریزر که صبح ببره ولی وقتی رسیدیم خونه اومد در آسانسور رو باز کنه از دستش افتاد زمین و له و لورده شد ولی به جاش صبح که از خواب پاشد برف همه جارو سفید پوش کرده بود خیلی قشنگ بود.




امروز دوشنبه 88.12.3 روزی هست که مدرسه قراره برای کلاس سومیها جشن تکلیف بگیرن . دخترم که حالا دیگه بزرگ شده خیلی خوشحاله چادر سفید - صورتی قشنگش رو که مدرسه براشون تهیه کرده +کیف صورتی و جانماز صورتی و سفید رو آماده کرده تا امروز تو جشن تکلیف شرکت کنه ، بالاخره امروز یه روز مهم توزندگی نرگس هست منم خیلی خوشحالم که دیگه دخترم بزرگ شده و می خوام خاطره این روز قشنگ رو براش اینجا ثبت کنم .البته مطلبی رو که در زیر می خونید خودش نوشته و ازمن خواسته که اینجا بذارم منم با کمترین دخل وتصرف(فقط قول می دم غلط املایی ها رودرست کنم) اینجا می نویسم .

فرهنگسرای قرآن
من در روز سه شنبه 5 خرداد 1388 ، نه سالم شدو در روز دوشنبه سوم اسفندماه از طرف مدرسه ما رابه فرهنگسرای قرآن بردند و برایمان جشن تکلیف گرفتند. ماوقتی سوار اتوبوس شدیم تا از مدرسه به فرهنگسرای قرآن برویم کل راه را جک گفتیم و خندیدیم وقتی رسیدیم حاضر شدیم و کیفهایمان را از توی اتوبوس برداشتیم و وقتی وارد فرهنگ سرا شدیم در گوشه ای استادیم و چادرهایمان را سرمان کردیم و کیفهایمان را برداشتیم و کاپشن و کلاهمان را به مراقب آنجا دادیم ، مراقب وسایلمان را به اتاق آمفی تاتر برد و در آنجاگذاشت . یکی از مراقب های آنجا از هرکسی که از حیاط وارد ساختمان می شد عکس می گرفت از من هم آخرین نفر عکس گرفت چون مثل همیشه دیرکرده بودم .
وقتی وارد ساختمان شدیم کمی راه رفتیم بعداز 24 پله گذشتیم تا بالاخره به نمازخانه آنجا رسیدیم نمازخانه اش واقعا کوچک بود و تمام کلاسهای سوم مدرسه ما که نامش تقوی بود به زور و زحمت جا شدیم البته همه ما داشتیم له می شدیم بعداز این که از آنجا بیرن آمدیم به صف شدیم و به هرکدام از ما یک کیک و یک آبمیوه دادند و بعد به آمفی تاتر رفتیم اول نمایش دیدیم بعد برایمان مسابقه گذاشتند ولی حیف شد چون من جز آن چند نفر که قرار بود مسابقه بدهند نبودم ، بعداز مسابقه هم من و دو تا از دوستان دیگرم یک به یک رفتیم و شعرمان را خواندیم و بعد یک به یک صدایمان کردن مارا و رفتیم و یک تقدیرنامه به همراه یک ظرف غذا و 5 سی دی گرفتیم و بعد به صف شدیم و رفتیم و کاشن و کلاهمان را تحویل گرفتیم و جادرهمایمان را درآوردیم و لباسهایمان رو پوشیدیم و بعد به یکی از اتاق های آنجا رفتیم و در آنجا سی دی های زیادی می فروختند من یه دونه سی دی خریدم ، یکی از دوستام 10 تا سی دی خریده بود فکرش را بکن!!!!!!
بعداز اینکه سی دی خریدیم به نهارخوری آنجا رفتیمو نهار کنار دوستان جوجه کباب خوردیم ولی کل غذایمان را نخوردیم و فقط 4 نفر از بچه ها غذایشان را کامل خوردند و یک مشمع فریزر گرفتیم و غذایمان را در آن گذاشتیم . آن قدر وسایل داشتیم که دستمان داشت می ترکید و هیچ کس هم کمک نمی کرد بعداز این که نهار خوردیم اتوبوس آمد و سوارشدن اتوبوس هم در آن وقت کار سختی بود اتوبوس فقط فکر کنم 40 سانتی متر با جوب فاصله داشت. نمی دونید چقدر بد بود . برگشتن هم دیگه چیزی یادم نیست چون همون اول تو اتوبوس همه خوابمون برد و نفهمیدیم چطوری وقت گذشت و چطور به مدرسه رسیدیم یه دفعه صدایی شنیدم که می گفت : پاشید بچه ها پاشید بچه ها آخر خطه پیاده شید ما بیدار شدیم و واقعا آخر خط بود راست می گفت ما اسباب و وسایلمان را جمع کردیم و پیاده شدیم و واقعا روز خوبی بود و خوش گذشت.

حرم شاه عبدالعظیم

حرم امامزاده صالح


به سن تکلیف رسیده ام من
به شکر خدا سپیده ام من
خوشا به حالم با این سعادت
می گیرم امسال جشن عبادت
عبادت من چه دلنشین است
نماز مومن ستون دین است
خد ا پرستی باشد طریقم
با اهل تقوا یار و رفیقم
بیزارم از بد ، من خوب هستم
نزد خداوند محبوب هستم
جشن عبادت فرخنده بادا
مکتب اسلام پاینده بادا

شما می دونید هر خونه عزیزی پرورده داره
برای این پنجره های خونه ها پرده داره
هر خونه ای برای خودش یک ناز پرورده داره
هر چیز میخواد پاک بمونه بروی او پرده داره
اگه خونه پرده نداشت ، تو چشم هر ره گذره
حالا همه با هم بگین چادر حجاب بهتره
پیش خدا محترمه هر خانمی حجاب داره
پیمبر (ص) و فاطمه اش (س) گفته حجاب ثواب داره
هر خانمی حجاب داره پیش خدا عزیز تره
ثوابش هم فراونه اگر کسی پی ببره
نزد امام (ع) و مومنا از شیعه های حیدره (ع)
حالا همه با هم بگین چادر حجاب برتره
در حرم عبدالعظیم (ع) عبادتا پر ثمره
طاهر (ع) و حمزه (ع) شاهدند که جشن ما قشنگتره
چادر برای دخترا از مدلای برتره
حالا همه با بگین : چادر حجابی برتره
چادر های قشنگ ما ، پرچمهای دینداریه
برای دشمنای دین گلوله های کاریه
چادرهای قشنگ ما پرچم دینداری ماست
بدون چادر هر که شد برای او کاری گناست
بیا عزیز من چادر از روسرت کنار نره
حالا همه با هم بگین : چادر حجاب برتره
شیطون با دیدن چادر ، مشغول گریه زاریه
فریب میده بعضی ها رو ، میگه حجاب چه کاریه ؟
بگو به شیطون رجیم ، این گفته های رهبره
حالا همه با هم بگین چادر حجاب برتره
یادی کنیم از شهدا که جای اونها خالیه
این سروده و گفته خادمشون « سلطانیه»
امام عصر (عج) شاهدمون ، کارهای خوب یادت نره
حالا همه با هم بگین : چادر حجاب برتره

غنچه گلهای نازنین میون ما خوش اومدین
با این حجاب خود شدید فرشته روی زمین
زیبا شدید بزرگ شدید پاک و مطهر و متین
شعارتان باشد همین چادر حجاب برترین
هر باغبان که باغ داره دور باغش دیواره
برای اینکه رهگذار پا روی گلهاش نذاره
هر باغی دیوار نداره میوه هاش دزد میبره
دیوار جسم دختر ها چادر حجاب برتره
ماشین سلامت میمونه اگر که رویش چادره
شیشه عطر معطره تو شیشه که در داره
اگر درش را بر دارند عطر درونش میپره
پوشش عطر دختران همه بگیت تو چادره
هر چیزی قیمتی تره تو صندوقی محکم تره
حالا همه با هم بگیت چادر حجابی برتره
هر پنجره پرده داره تا نیاید تو حشره
هر کسی همه که پول داره پولاش تو بانگ میزاره
دختر ها قیمتی ترند بانگ آنها تو چادره
هر خانمی حجاب داره پیش خدا عزیز تره
ثوابش هم فراوانه اگر کسی پی ببره
در حرم عبدالعظیم توسلات پر ثمره
طاهر و حمزه که اینجا جشن قشنگ تره
هر دختری که رو سرش از اینجه چادر میزاره
باید مواظبت کنه از رو سرش کنار نره
خدا خودش حفظ میکنه که این شعار رهبره
پرچم دینداری ز ما اسم خدای اکبره
حجاب اسلامی ما دختر و زن تو چادره
تنگ پوشی هم گناه داره از بی حجابی بدتره
این سخنان از حصین بود چادری زود شوهر میره
حضرت زهرا خورشیده ما هم بدورش ستاره

دخترم دنیا بزرگه ولی تو
یه دل بزرگتر از دنیا داری
عزیزم با اون چشای مهربون
تو دل هرکی که خوبه جا داری
دخترم دنیا بزرگه ولی من
تورو هرجایی که باشی می بینم
برات از قشنگترین باغ زمین
گلهای مهربونی می چینم
دخترم خدای مهربون ما
بچه های خوب رو خیلی دوست داره
وقتی که از آسمون بارون میباره
براشون خوابای رنگی میاره
وقتی تو تو خواب می خندی می دونم
یه فرشته داره نازت می کنه
یه فرشته که شبیه خودته
خودشو محرم رازت می کنه
دخترم دنیای پاک بچگی
از تموم زندگی قشنگ تره
مهربون باش و به مردم خوبی کن
حرفای فرشته ها یادت نره!!!